قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3269

تاريخ الفي ( فارسى )

قراقوش به دست افتاد ، سىصد تخته نرد بود كه به خزانهء او و اصل شد . « 1 » و سلطانشاه بر سرخس و طوس و آن حدود مستولى شد . و او هميشه در مقام طلب ملك و تاخت و تاراج بود و يك ساعت از شيوهء حرب و جنگ خود را معاف نمىداشت ، به‌خلاف طغانشاه ، كه او پيوسته به دف و چنگ اشتغال داشت . بنابراين ، سپاه و امراى طغانشاه از ضرب و حرب سلطانشاه به تنگ آمده همه در مقام اطاعت و انقياد وى درآمدند و از طغانشاه مفارقت اختيار نمودند . و ملك طغانشاه را رونقى نماند و به كرّات از سلاطين غور و سلطان تكش خوارزمشاه در دفع سلطانشاه التماس مدد كرد ، هيچ فايده بر آن مترتّب نشد ، تا آنكه يك مرتبه خود به هرات رفته از سلطان غياث الدّين غورى التماس مدد نمود ؛ صورتى نيافت . آخر الأمر ، در همان آرزو در شب دوشنبه دوازدهم محرّم سنهء احدى و ثمانين و خمسمائه [ - 581 ] هجرى دار فانى را وداع نمود و در همان شب پسرش ، سنجر شاه ، را قايم‌مقام پدر در شهر نيشابور بر تخت نشاندند . و بعد از آن سلطان سنجر سلجوقى را « سنجر ماضى » گفتندى . و در زمان حكومت سنجر شاه ، يكى از مماليك جدّش ، منكلى « 2 » بيك ، كه اتابك او بود ، استيلا يافته دست به مصادرهء مردم نيشابور دراز كرد و از آنها اموال و اسباب به عنف و تعدّى گرفت . جمعى از امرا كه با طغانشاه مانده بودند در اين وقت به‌واسطهء تحكّم و استيلاى منكلى بيك ترك ملازمت سنجر شاه نموده به ملازمت سلطانشاه شتافتند . ملك دينار نيز از وضع ناخوش منكلى بيك به تنگ آمده ، راه كرمان پيش گرفت و از اتراك غز بقيّة السّيف كه مانده بودند همراه ملك دينار به كرمان رفتند . و در اوايل شهور سنهء اثنين و ثمانين و خمسمائه [ - 582 ] هجرى سلطان تكش از خوارزم به خراسان آمد . سلطانشاه فرصت غنيمت دانسته به خوارزم رفت . سلطان تكش به مرو آمده بر در شهر فرود آمد . خوارزميان در مقام ممانعت و مدافعت سلطانشاه درآمده او را به خوارزم راه ندادند . در اين اثنا ، خبر رسيد كه سلطان تكش مرو را [ 126 ب ] محاصره نموده عن‌قريب است كه فتح نمايد . ( سلطانشاه روانهء مرو شد ) « 3 » . چون به آب آمويه رسيد ، خيل و حشم خود را گذاشته با پنجاه سوار از مردان كارزار خود را بر اردوى سلطان تكش زده از ميان ايشان به مرو رفت . على الصباح ، چون تكش را يقين شد كه سلطانشاه به مرو درآمده ، از آنجا كوچ كرده عنان عزيمت به صوب شادياخ نيشابور گردانيد و در ماه ربيع الأوّل سال مذكور شادياخ را محاصره نمود و مدّت دو ماه آن محاصره ممتد بود . « 4 » آخر الأمر ، قرار بر صلح داده ، سلطان

--> ( 1 ) . جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 22 . ( 2 ) . در متن : منكل . ( 3 ) . م : ( سلطانشاه در ساعت عنان عزيمت به صوب مرو منعطف داشت ) . ( 4 ) . ق : امتداد يافت .